زندگی ام هیچ مثل قبل نیست,حداقل مثل چند ماه پیش نیست.دیگر موی صورت ام هیچ مهم نیست و بلندی و کوتاهی اش را سپرده ام دست خودشان که هرکاری دلشان خواست بکنند.لباس برایم اهمیت قبل را ندارد و هرچه دم دستم بیاید می پوشم و کوچکترین توجهی به نگاه این آن و یا اظهار نظرشان نمی کنم.شماره ی چشمانم زیاد شده و و بدون عینک رسما برای دیدن به مشکل بر می خورم.مثل قبل به غذا توجهی نمی کنم و احساس میکنم لاغرتر شده ام,البته این بی توجهی به غذا دلیل اصلیش مریضی های پشت سر هم و سنگینی بود که دچار می شدم و هیچ میلی به غذا نمی توانستم داشته باشم.دیوار جلوی میزکارم را کاغذ های جورواجور پوشانده و روی هرکدامشان هم چیزی نوشته ام.یک کتاب که درگیرش بوده ام به بن بست خورده و 3 ماهی می شود که یک جمله هم پیش نرفته ام,پیش نرفتن که هیچ, مغز ام خالی ِ خالیست…
پی نوشت:این چند روز حتی نمی دانم چه موزیکی گوش بدهم,دچار یک سرگیجه ی افتضاح شده ام در زندگی…

bare avale ke inja ro mikhonam
neveshte hale rooze zendegiye alane Mane ..
همه اینا بوه گودی ئه زیر چشمها…
بوه= بعلاوه
حال و روز همه مان گاه اینجور می شود , اما کاش که فقط ماندگار نباشد . برای حال و روز این روزهایتان هم موسیقی John Lennon – Imagine را پیشنهاد می کنم امیدوارم موثر باشد
نميدونم اين ماييم كه جهان تاريكمون رو ميسازيم يا اين جهان
تاريكه كه مارو ويران ميكنه؟؟
atticus ross فكر مي كنم خوب باشه واسه شنيدن
جالبه حتي نمي خوا درك كنم كه شايد با موسيقي گوش
كردن مشكل داريد نه با «چه نوع موسيقي گوش كردن»!!!
دوران نقاهته
این دوران هم می گذرن