بهم گفت سیگار کشیدنت رو دوس دارم,تو تاکسی بودیم که گفت.گفت تو حیفی اینجا,ما حیفیم اینجا,تو پادگان بهم گفت.گفت که دانشجوی نقاشی بودم,نقاشی می کردم که اخراجم کردن,گفت که خوبه که تو اینجایی,گفت که اگه من رفتم چی کار میکنی؟(50 روز دیگه داره میره)گفتم هیچی(ته دلم گفتم:وااای که با وجود یکی مثل توست که هر [...]
بایگانیِ دسامبر 2011
مملکت گل و بلبل
ارسالشده در همینجوری در دسامبر 28, 2011 | 7 دیدگاه »
این روز ها
ارسالشده در همینجوری در دسامبر 25, 2011 | 4 دیدگاه »
یکسره به این فکر میکنم که دارم تک تک لحظه های زندگیم رو از دست میدم و دوست داشتم زمان با چیزی مثل ساعت ادوارد(؟) متوقف می شد و من فشرده می کردم این روز هارو تا بتونم بین این فشردگی یه کتاب,یه آدم یا یه خواب ِ بی دغدغه جا بدم..امروز آدمی رو دوباره [...]
